وای از شیطونیات
جیگمل مامان سلام.
یسنا جونم تازگیا خیلی خیلی شیطون شدی و تقریبا غیر قابل کنترل
دیشب خونه
باباجون اینا بودیم و تو مثل همیشه فقط شیطونی کردی.
از دست تو باباجون تلویزیون و باندهای سینما خانواده اش رو حصارکشی کرده .یعنی میزهای بزرگ جلوی مبلهارو گذاشته جلوی اونها تا تو نتونی داغونشون کنی
اما تو یه چی دیگه رو خراب می کردی.از دست تو تلفن رو کشیدم و گذاشتم توی اتاق خاله عاطفه.بعد
بابا جون میخواست به عمه مهدیه اینا زنگ بزنه و فکر کرد گذاشتمش توی اتاق خاله عارفه تا در اتاق رو باز
کرد تو دستت رو گذاشتی لای در باباجون حواسش نبود و وقتی دید تلفن اونجا نیست در و بست.و یه
دفعه دیدیم داد تو هوا رفت
.
بقیه شیطنت ها در ادامه مطلب
خداروشکر چیزیت نشد آخه در یه کم بینش باز بود و انگشتات پرس نشدن.اما
واسه این شیطونی کلی اعصابمون داغون شد.
بعد هم طبق معمول رفتی سراغ کابینت ها و ظرف هارو ریختی بیرون و تا دعوات میکردم میخندیدی و فرار
میکردی
از دست تو داشتم دیونه میشدم دیشب.یه کم بعد باباجون رفت اتاق خودشون تا از اونجا با تلفن صحبت
کنه که تو هم سریع پشت سرش رفتی و وقتی باباجون مشغول صحبت بود یه شکلات کاکائویی بزرگ
برداشتی و گذاشته بودی دهنت.و وقتی اومدی بیرون تمام صورتت کاکائو بود
خلاصه دیشب کلی آتیش سوزوندی. اما چه میشه کرد گوچولویی و اینها همه بازیگوشیه.
دوست دارممممم نفسم


وای از شیطونیات
